یادداشت؛

کد خبر : 1247

1405/04/13

خورشید رفت اما راهش در دل‌ها ماند

روزی که مردم برای بدرقه شما گرد هم می‌آیند، تنها یک آیین برگزار نمی‌شود؛ تصویری از همدلی یک ملت شکل می‌گیرد. از هر قوم و هر سلیقه، پیر و جوان، زن و مرد، همه آمده‌اند تا بگویند محبت، مرز نمی‌شناسد و قدردانی از خدمت، در دل‌ها زنده می‌ماند.

به گزارش خبرنگار پایگاه خبری تحلیلی سارال خبر؛ چشم‌ها خبرها را می‌خوانند، اما دل هنوز از پذیرفتن حقیقت سر باز می‌زند.

هر بار که نام شما در کنار واژه «تشییع» قرار می‌گیرد، انگار چیزی در جانمان فرو می‌ریزد، هنوز هم گاهی خیال می‌کنیم همه این روزها خوابی تلخ بوده است و ناگهان درِ حسینیه گشوده می‌شود، شما با همان لبخند آرام و نگاه مطمئن وارد می‌شوید و دل‌ها دوباره جان می‌گیرند. اما صبح‌ها می‌آیند و جای شما همچنان خالی است.

آقاجان…

باور رفتنتان آسان نیست. چگونه می‌توان پذیرفت مردی که سال‌ها مایه آرامش و استواری دل‌های مردم بود، امروز بر دوش همان مردمی بدرقه شود که هنوز چشم‌انتظار حضورش هستند؟ تازه بعد از این فراق فهمیدیم چه اندازه به سایه امنیت‌بخش حضورتان خو گرفته بودیم.

وقتی پیکر مطهرتان بر موج اشک و دستان مردم آرام می‌گیرد، بیش از هر چیز، این ما هستیم که به صبر نیاز داریم. شما به آرزوی سال‌های مجاهدت رسیدید، اما ما با داغی روبه‌رو شدیم که تحملش آسان نیست. انگار باید برای دل‌های خسته ما زمزمه کنند که ستون بزرگی از میانمان رفته و اکنون باید با یاد او ایستادگی را ادامه دهیم.

شهادت، پایان راه مردان خدا نیست؛ آغاز حیاتی جاودانه است. اما سهم بازماندگان، دلتنگی است؛ دلتنگی برای نگاهی که آرامش می‌بخشید و حضوری که امید می‌آفرید.

روزی که مردم برای بدرقه شما گرد هم می‌آیند، تنها یک آیین برگزار نمی‌شود؛ تصویری از همدلی یک ملت شکل می‌گیرد. از هر قوم و هر سلیقه، پیر و جوان، زن و مرد، همه آمده‌اند تا بگویند محبت، مرز نمی‌شناسد و قدردانی از خدمت، در دل‌ها زنده می‌ماند.

شاید برخی گمان کنند با رفتن انسان‌های بزرگ، راهشان نیز پایان می‌یابد، اما تاریخ روایت دیگری دارد. یاد کسانی که برای آرمان خود از جان گذشته‌اند، در حافظه ملت‌ها ماندگار می‌شود و الهام‌بخش نسل‌های بعد خواهد بود. خورشید اگر از دیده پنهان شود، نورش همچنان بر زمین باقی می‌ماند.

آقاجان…

این روزها شهر رنگ دیگری دارد؛ انگار همه‌چیز نشانی از دلتنگی گرفته است. هر کوچه، خاطره‌ای را زنده می‌کند و هر نگاه، جای خالی شما را به یاد می‌آورد. مگر می‌توان یکباره به نبودن تکیه‌گاهی که سال‌ها مایه دلگرمی بود، عادت کرد؟

هنوز هم گاهی دل، بی‌اختیار چشم به در می‌دوزد؛ شاید این بار دوباره شما وارد شوید و با همان آرامش همیشگی بگویید: «نگران نباشید.»

اکنون سهم ما از حضورتان، خاطره‌ها، تصویرها و راهی است که به یادگار گذاشته‌اید؛ راهی که باید با استقامت ادامه یابد.

اگر امروز نظاره‌گر اشک‌های این مردم هستید، برایشان دعا کنید؛ برای دل‌هایی که سنگینی این فقدان را بر دوش می‌کشند. از خدا بخواهید صبر و امید را از آنان دریغ نکند تا بتوانند راه روشن خدمت، ایمان و ایستادگی را ادامه دهند.

و تاریخ خواهد نوشت؛ روزی فرا رسید که مردی بزرگ از میان مردم رفت، دل‌های بسیاری شکست، اشک‌ها جاری شد، اما باور به راهی که او به آن وفادار بود، همچنان در قلب مردمان زنده ماند.

یادداشت طاهره جلوخانی فعال رسانه

 

یادداشت

گفتگو