ســرخـط خـبــرهـا :
چهارشنبه 7 بهمن 1394 / 16:00|کد خبر : 628|گروه : اجتماعی

یادداشت های بی مزد و منت یک فوق لیسانس بیکار

سرابی که ما را به دنبال خود می کشید/مدرک پرهزینه ای که اکنون خریداری ندارد

سرابی که ما را به دنبال خود می کشید/مدرک پرهزینه ای  که اکنون خریداری ندارد

یادداشت های بی مزد و منت یک فوق لیسانس بیکار، سرابی که ما را به دنبال خود می کشید ، اکنون قلم به دست میگیرم و انشای خود را آغاز می کنم.نمی دانم از کجا شروع کنم، از دردها، از رنج ها، از خستگی های رفت و آمد، از نخفتن ها، از دلهره های پایان نامه و مقاله و ...

به گزارش سارال خبر،  اکنون قلم به دست میگیرم و انشای خود را آغاز می کنم، نمی دانم از کجا شروع کنم، از دردها، از رنج ها، از خستگی های رفت و آمد، از نخفتن ها، از دلهره های پایان نامه و مقاله و ...
از وقتی که یادم می آید دوران کودکی ام را به شوق رسیدن به درجه ای از مراتب عالی بدون اینکه لذتی از دوران نوجوانی و کودکیم ببرم به پایان رساندم، خوشی ها و ناخوشی هایش را به عشق تبلوری که در آینده در ذهنم موج خواهد زد به جان خریدم.
چه در لحظه ی تولدم که در یک خانواده ی پرجمعیت و فقیر بدنیا آمدم و پدرم یک کارگر معمولی و متاسفانه هنوزهم با اینکه سن و سالی ازش گذشته همون کارگر فصلی ساختمانی باقیمانده و اما هیچ از این تنگدستی ها و مشکلات دلیلی نبود برای اینکه ما تسلیم شرایط ناعادلانه زندگی در جهان به طور عام و در ایران به طور خاص شویم.
از روزی که وارد مدرسه شدم، بزرگترها آنگونه به من ارزش علم و دانش را گوشزد کردند که آینده ی روشن و درخشانی را هر لحظه و ثانیه برای خودم به تصویر می کشیدم، تصاویری که گویا روشنایی آن چشم ها را خیره می کرد.
همچنان گذشت تا مراحل ابتدایی و راهنمایی تمام شد و رسیدیم به جایی که انگار غول آرزوهایم در حال بیرون آمدن از چراغ جادوست اما با هر زحمتی بود با نخفتن های طولانی شب و چشم هایی که از دور حدقه های قرمز از خستگی ها را نمایان می کرد به روز کنکو ر نزدیک شدیم و با پشت سر گذاشتن هفت خان رستم خود را بر قله ی آرزوهایم دیدم.

اما هر چه که می گذشت فارغ التحصیلان بیشتر ته دلم را از اینکه درس تمام شده و بیکارند خالی می کردند اما از گذشته تا آینده ای که در ذهنم همیشه تصور میشد را نمی توانستم به یکباره خاموش کنم بنابراین با رتبه ای برتر ادامه ی تحصیل را برگزیدم آن هم در دانشگاهی برتر که به گفه ی پدربزرگم دیگر " کارت روبراست" !!!

اما این روبه راهی هم با پایان ارشدم به واقعیت نپیوست زیرا حالا که زمان به ثمره نشستن علم و دانش است با بی توجهی هایی روبرو هستیم تا جایی که همه ی میوه ها در حال گندیدن و کپک زدن است.

بیکاری، بی پولی، استرس، شب ها را با فکر و خیال خوابیدن و ... سهم جوانانی همچون ماست که گویا دل هایمان مرده و سالخوردگانمان بلند پرواز، صادراتمان فیلسوف و وارداتمان مغزهای فروخته ...

چه شب ها که تا دمیدن طلوع فجر بیدار می ماندم و با چشم های خسته و جسمی نحیف راه دانشگاه را طی می کردم تا بلکم از قافله عقب نمانم ولی قافله خیلی زودتر از من جلو رفته بود و من همچنان با کوله باری از خستگی و درماندگی دغدغه هایم را باید همانطور ادامه بدهم و پایانی ندارم.

چه کفش هایی که در زمستان پر از آب می شد و پاهایم توان رفتن نداشت اما کو آن حسرت کودکی ام، کو آن بازی های بچه گانم ، چه کسی آن را برایم زنده می کند.

چه روزها چه ساعت هایی که تمام کتاب های کتابخانه های شهر را زیر و رو می کردم تا علم و دانشم را براساس تجربیات گذشتگان نیز به نتیجه برسانم اما کار از کتاب و کتاب خوانی گذشته بود، کار از رفتن به این اداره و اداره گذشته بود، کار از جایی دیگر لنگ می زند، از اینکه وقتی آخر سال فرا می رسد و ادارت بودجه ای در صندوق هایشان باقی نمی ماند، آزمون استخدامی را برپا و دوباره مثل همیشه گول می خوریم، گول می خوریم و گول می خوریم ...

آری این سرنوشت بیش از 80 درصد از جوانان کردستانی است که یا باید بیکار بمانند یا کوله بارشان را بسته و به شهر یا کشوری دیگر مهاجرت کنند تا بلکم از امیدها و آمال هایشان به دور باشند و آنجا ثمره بدهد.

جوان، اوج نشاط، انرژی و کار و تلاش و هدف، واژه ای که وقتی زمزمه اش می کنم این کلمات را در ذهنمان تداعی می کند… واژه ای که به قول دوستانم اعتبار خودش را از دست داده و اکنون جامعه به ظاهر جوان هستند چرا که مشکلات زندگی ما را پیر کرده است.

من بیست و هفت سالم هست نه تنها جایی استخدام نشدم بلکه یک ریال پول ندارم و این مدرک بی ارزش فوق لیسانیسی که از بهترین دانشگاه های مملکتم!!! و با زحمت و مشقت و هزینه بدست آوردم اکنون خریداری ندارد.

گویا چراغ آینده مان از ابتدا خاموش شده و همه ی اینها سرابی بود که ما را به دنبال خود می کشید .

انشا را به پایان نمی رسانم چون این داستان همیشگی ما بیکاران ادامه دارد ...

منبع: آفتاب دل

انتهای پیام/



برچسب ها :

بیکارتحصیلکردهفوق لیسانسسراب

نظرات کاربران :

احمد [پنجشنبه 8 بهمن 1394 | 19:03] پاسخ

دست مریزاد

دیدگاه های ارسالی شما، پس از تایید توسط مدیریت در وب سایت منتشر خواهد شد.
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

نام *
 

کد امنیتی
 
   
Saral Khabr Telegran Channel
آخرین اخبار
پربازدیدترین های یک ماه اخیر